خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





حکایتی از دلواپسان وزوان

     میگن شبها فرشته‌ها از آرزوی آدمهای هر شهری پیش خدا میگن خدا کنه همین شبها قصه پرغصه شهر وزوان پیش خدا گفته بشه.با خدایا آنکس که یک قدم صادقانه برای شهرم برمی‌دارد هر لحظه عاشقانه یادش کن چرا که همیشه دو چیز در یاد و خاطره آدمهای شهر به یاد می‌ماند..شهروند خوب و روزهای خوب.چرا که شهر خوب یافتنی نیست بلکه شهر خوب، ساختنی است.زیرا وزوانیهای اصیل آموخته‌اند از دیرباز از مردان کهن روزگار، آنان کهدبا قلبی مهربان و وجدانی بیدار و گامهایی استوار به پیکار و تلاش برای آبادانی و حفظ و حراست شهر خود کوشیدند و به همین رضایت ندادنند که در تلخی‌های روزگار با مردم شریک باشند و در سختی‌های روزگار الگو باشند چرا که شهروند اصیل وزوانی آموخته آنچه را که در نظر روشن نیست کنار گذارد و در تصدیق سخن چنین شتاب نکند زیرا سخن‌چین گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر می‌شود، اما خیانتکار است و انسان را به سرکشی وا می‌دارد و در نیکوکاری بی‌رغبتش و در بدکاری تشویقش


    این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    حکایتی از دلواپسان وزوان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده